تبليغاتX
محفل دوست

سلام به همه، علی الخصوص کسایی که تازه با وبلاگم آشنا شدن. امیدوارم همیشه لحظه هاتون پر باشه از خنده و شادی.

ببخشید اگه مثل همیشه دیر به دیر آپ می کنم. آخه واقعا موقعیتشو ندارم، دست خودم نیست یا اگرم بعضی مواقع باشه فقط میام که ببینم کی اومده پیشم، کی بی معرفتی کرده نیومده، ولی من خودم تا اونجایی که بتونم به دوستانی که میاین وبهم سر می زنن سعی می کنم که سراغشون برم. بی معرفت نباشم..

    ــــــ~ـــــــــــــــ~ـــــــــــــــ~ـــــــــــــــ~ـــــــــــــــ~ـــــــــــــ            

          ــــــــــــ~ــــــــــــــ~ـــــــــــــــ~ــــــــــــــ~ـــــــــــــ~ــــــــ 

 

ـ زندگی یعنی عشق،یعنی فرو رفتن در آبی که نمی دانی عمق

آن چقدر است.

ـ زندگی یعنی باور غیر ممکن ها،وقتی که مرگ را از آن غربال میکنی.

ـ بهترین و بزرگترین بال،بال رویاست،به شرطی که بدانی تنها تا

مسافتی معین و تا زمانی معین می توانی با آن پرواز کنی.

ـ نگاه زبان مخصوص است که احتیاج به مترجم ندارد.

ـ هیچ گاه فکر نکن آن قدر بزرگ شده ای که می توانی گناهانت را

خودت ببخشی.

ـ اشتباه برای اول اشکالی ندارد اما تکرار دوباره آن نابخشودنی است.

ـ بدان از چیزی که همیشه می ترسی روزی قدرتی شگرف به تو

خواهد بخشید.

ـ دنیا آن قدر بزرگ نیست که تو زشتی هایش را بزرگ ببینی.

ـ قدر لحظه های عمر را هیچ کس مانند گورکن پیر نمی داند.

ـ افسوس که بایگانی ذهن ما ثبت لحظه های ناگوار را خیلی بهتر

از لحظات خوش انجام می دهد.

ـ افکار بزرگ، از آن انسانهای بزرگ است، به شرطی که با عمل توأم باشد.

ـ هرگز نخواهی توانست از شر افکار مزاحم راحت شوی مگر آن که

همان باشی که هستی.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه پنجم آبان 1388 توسط فهیمه

ای خدا...ای رازدار بندگان شرمگینت

ای توانایی که بر جان و جهان فرمانروایی! 

ای همنوای ناله ی پروردگانت زین جهان،تنها تو با سوز دل من آشنایی اشک،میغلتد به مژگانم ز شرم رو سیاهی.

ای پناه بی پناهان ! من بنده ی رو سیاهم بر در بخشایشت اشک پشیمانی فشانم تا بشویم شاید از اشک پشیمانی گناهم.

وای بر من، با جهانی شرمساری کی توانم تا به درگاهت برآرم نیمه شب دست نیازی؟!

با چنین شرمندگی ها،کی ز دست من برآید تا بجویم چاره ی درد دلی از چاره سازی؟!

ای بسا شب،خواب نوشین، گرم میغلتد به چشمم خواب می بینم چو مرغی می پرم در آسمانها پیکر آلوده ام را خواب شیرین می رباید روح من در جستجویت می پرد تا بی کرانها

بر تن آلوده ام منگر،روح پاکم را نظر کن.

دوست دارم تا کنم در پیشگاهت بندگیها من به تو رو کرده ام،بر آستانت سر نهادم، دوست دارم بندگی را با همه شرمندگی ها

مهربانا!!با دلی بشکسته،رو به سوی تو کردم،رو کجا آرم اگر از درگهت گویی جوابم؟

بی کسم،در سایه ی مهر تو می جویم پناهی از کجا یابم خدایی گر به کویت ره نیابم؟


نوشته شده در تاريخ جمعه هفدهم مهر 1388 توسط فهیمه
درباره وبلاگ
مراقب گذر زمان باشیم
آروم و بی صدا داره می گذره
اما حتی یه لحظه
هم به خاطر غفلت
من و تو متوقف نمی شه
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin