تبليغاتX
محفل دوست
زدست دیده و دل هر دو فریاد       هر آنچه دیده بیند، دل کند یاد

بسازم خنجری نیشــش ز فولاد     زنم بردیـــــده،تا دل گردد آزاد

به نظر شما هم ،برای «آزاد شدن دل» آیا «کور کردن چشم» لازم است؟

خواسته های دل بی انتهاست. کسی هم که در پی «دلخواه»ها بیفتد، بی وقفه در گرفتاریها و رنجهای جسمی و روحی می افتد و زندگی گاهی تباه و سیاه می شود. نهایت کار باتلاق، به کام کشیدن گامهای بی احتیاط و مغرور است.

مطمئن ترین راه برای مصونیت دل و جان، ایجاد پاسگاههای کنترل در دروازه های وجود است، که یکی چشم است و یکی گوش، یکی زبان و دیگری قلب.

محبتها انسان را در پی محبوب می کشد، ولی آیا نمی توان« محبوب»ها را گزیده تر و حساب شده تر قرار داد؟

جاذبه هایی که دل و دیده را به طرف خود می کشد زیاد است، ولی باید مجذوب کدام شد و دل به چه چیز و چه کس سپرد و گام در پی کدام عشق و علاقه نهاد؟

ساده تر حرف بزنیم. ما اگر بیمه ی حوارث باشیم، بیمه ی گناه نیستیم. سن و سال جوانی اقتضای برخی کارها،کشش ها، تمایلات و هوس ها را دارد که اگر عنان و اختیار را به دست «دل» بسپاریم، ما را به خیلی از «ناکجا آباد»هایی می کشاند که نه خودمان خواستار آن بوده ایم و نه حتی فکرش را می کردیم.

پس در جایی باید«سرعت گیر» درست کرد، تا نفس ما شتاب و سرعت نگیرد، که اگر شتاب گرفت، گاهی زمام کار را از دست ما بیرون می کند و لجام گسیخته به کوه و دشت و دره ی گناه و بدی سر می گذارد.

قدیمیها در مدخل های ورودی هر شهر، دروازه و دروازه بان بود که ورود و خروجها را کنترل می کرد. الان هم هست. مگر همه جا را اجازه می دهند که وارد پادگانها، انبارها، گمرکها، فرودگاهها، کارخانه ها و.....بشود؟

دژبانی و نگهبانی و سرایدار و محافظ و....کارت ورودی می طلبد و از داخل شدن اشخاص متفرقه و ناشناس و مشکوک به اینگونه مراکز جلوگیری می کند، و چه کار به جا و درستی!

اگر کنترلی در کار نباشد، چه تضمینی است که دزد و دشمن و جاسوس، به درون رخنه نکند و آسیب نرساند یا غارت نکند؟

آیا دل، باید از یک انبار کالا و گمرک اجناس هم بی در و پیکرتر باشد؟

چه علاقه هایی به دل ما وارد می شود؟

کدام محبتها و جاذبه ها، درون ما را تسخیر می کند و در زندگی و رفتارمان، تأثیر سرنوشت ساز می گذارد؟

در میدان فوتبال، اگر دروازه بان، غافل شود گل می خورد.

اگر ما نیز نسبت به قلبمان نگهبانی نداشته باشیم، هر لحظه ضربه خواهیم خورد.

خواهی نخوری ز تیم ابلیس شکست

باید به دفاع از دل و دیده نشست

چون«شوت» شود به سوی دل،توپ گناه

دروازه ی دل به روی آن باید بست

به یکی از بزرگان سلوک و معنویت گفتند: چگونه بدین مقام رسیدی؟ در پاسخ گفت:

ـ دربان دلم بودم!...

یعنی آنچه را که خدا پسند نبود، آنچه را که ناروا، زیانبار، گمراه کننده و تباهی آفرین بود، اجازه ندادم که وارد دلم شود.

خوب! شما آیا نگاهتان را در کنترل دارید؟ آیا چنان هستید که «چشم» در طاعت فرمان و اراده ی شما باشد، یا که قدرت مهار کردن نگاههای خویش را ندارید؟

گاهی بعضی از رابطه ها و دوستیها را دل طلب می کند، ولی عقل و دین صلاح نمی داند. صلاح دید عقل را می پذیری یا تمنای دل را مقدم می داری؟

عینا مانند بیماری که غذای خاصی برایش زیان دارد، ولی دلش آن را می خواهد. اگر عاقل باشد، خواسته ی دل را زیر پا می گذارد و فرمان خرد و دستور طبیب را اجرا می کند.

الته اگر بخواهیم که «دل» هوسهای بیجا نکند، باید«دیده» را هم کنترل کنیم.

اگر تو جوانی با اراده و مصمم باشی، نیازی نیست که خنجر بر دیده بزنی، بلکه می توانی بر «نگاه» خود مسلط باشی و آنرا به آنچه «ناروا»ست، ندوزی، تا دل هم نارواها را تمنا نکند.

قبول می کنم که خیلی هم راحت نیست. بی جهت نیست که پیامبر خاتم،حضرت محمد«ص» غلبه بر هوای نفس و مبارزه با «هوسهای دل» را برتر و دشوارتر از جنگیدن در میدان نظامی دانسته و آن را «جهاد اکبر» نام نهاده است.

البته اگر دیده بانی دل کار دشواری است، تو هم جوانی و اراده ای قوی و عزمی استوار داری.

به قول شاعر:

پاک بودن در جوانی شیوه ی پیغمبری است

ور نه هر گبری به پیری می شود پرهیزکار

و این پاک زیستن در این شرایط و سن وسال، از راه تهذیب نفس و خود سازی فراهم می آید.

«دروازه بانی دل» نیز یکی از شیوه های دست یافتن به این هدف والاست.

ــ
ــ

ــ و اما خودم بگم شاید بعضی هاتون که این مطلبو بخونید بگید: برو بابا 2 روز دنیا رو بگیریم برای خودمون زندان کنیم و خودمونو شکنجه بدیمو مواظب باشیم تا به گناه نیوفتیم.

حرف من با شماست خواهر و برادر من:

اولش سخته خیلی هم سخته قبول دارم چون خودم امتحان کردم خیلی چیزها رو دلم می خواست ببنیم، بشنوم اما فقط یه خاطر معبودم این کارونکردم.

یادمه یه عزیزی می گفت: من اصلا از خونه بیرون نمیرم همش توی خونه هستم. گفتم چرا برای چی؟ گفت چون نمی خوام به گناه بیفتم. (« حرفش خیلی اشتباه بود مگه همه کسایی که بیرون میرن گناه می کنن») بهش گفتم: می دونی برای خدا چی قشنگه! اینه که اگه روزی بنده هاش به طرف گناه رفتن خودشون بتونن جلوی گناه رو بگیرن نه اینه خدا جلوشونو بگیره.......همین! بقیش با خودت..

موفق باشی!


نوشته شده در تاريخ دوشنبه یکم تیر 1388 توسط فهیمه
درباره وبلاگ
مراقب گذر زمان باشیم
آروم و بی صدا داره می گذره
اما حتی یه لحظه
هم به خاطر غفلت
من و تو متوقف نمی شه
نويسندگان
آرشيو مطالب
پيوندهاي روزانه


Blog Skin